تبليغاتX
تا شهدا با شهدا

رقیه های امروز

مربوط به موضوع:  |

رقیه بودن زمان و مکان نمی شناسد،

 هر دخترک یتیمی طلب بابای شهیدش را دارد،

 دیروز زهرای سه ساله ای با سر به خون رنگین شده ای راز و نیاز می کرد

 و امروز دختران شهید چشم در چشمان پدری که در قاب عکس مانده است درد دل می کنند.

و عاقبت هر دو یکی است هنوز کودکی را نگذرانده پیر می شوند و به پای عکس شهید جان می دهند.

بشنوید حکایت یکی از همین رقیه هارا:

http://tashohada1.persiangig.com/audio/muzic-flash1/gomnam1.mp3     دانلود



نويسنده : حسنا(نویسنده)  | تاريخ ارسال : |

معراج

مربوط به موضوع:  |

مي‌گويند: شرف‌المكان بالمكين، پنجره‌هاي فولادي بوسيدني مي‌شوند وقتي كه... دخيل امام رضا(ع) شده باشند. و خاك... شفا مي‌دهد! وقتي كه... قطرات خون حسين(ع) تشنه تشنه سيرابش كرده باشند

و شرف تو... اي شهر ،اي خونين شهر

اين است كه به دست خدا آزاد شدي!

و سلام به تو، مسافر نور تا شهدا با شهدا

خرداد كه مي‌شود، عطر بيت‌المقدس و شهدايش مشام جان انسان را پر مي‌كند.

پس با شعري به ياد خرمشهر و جهان‌آرا... بسم‌الله...

 

اما در مورد اين شعر: از آن شعرهايي كه محال است بدون اشك سروده شده باشد. تا دلت براي شهيدان تنگ نشود، تا به ياد غربت مادران چشم انتظار مفقودين اشك... و تا مثل بچه‌هاي راهيان نور دلتنگ غروب شلمچه و طلاييه، نباشي نمي‌تواني از زبان يك شهيد مفقود‌الاثر اين‌گونه بسرايي:

دعا كنيد كه من ناپديدتر بشوم            كه در حضور خدا روسپيدتر بشوم

بريده‌هاي من آن‌سوي عشق گم شده‌اند          خدا كند كه از اين هم شهيدتر بشوم

كه ذره‌هاي مرا باد با خودش ببرد             كه بي‌نهايت باشم مديدتر بشوم

به جست‌وجوي من و پاره‌هاي من نرويد           براي گم شده تن پي كفن نرويد

به مادرم بنويسيد جاي من خوب است         كه بي‌نشانه شدن، در همين وطن خوب است

در اين حدود، من پاره پاره خوشبختم               در آستان خدا بي‌كفن شدن خوب است

هميشه مهدي موعود در كنار من است            و دست‌هاي اباالفضل سايه‌سار من است

خدا قبول كند اينكه تشنه جان دادم                 و كربلاي جديدي نشانتان دادم

به جست‌وجوي من و پاره من نرويد                  براي گم شده تن پي كفن نرويد

ميان غربت تابوت‌ها نخواهيدم                   به زير سنگ مزار ـ اي خدا! ـ نخواهيدم

منم و خار بيابان كه سنگ قبر من است              دعاي حضرت زهرا(س) مزيد صبر من است

خدا كه خواست ز دنيا بعيدتر بشوم                   كه زير بارش سرب و اسيد، تر بشوم

خودش به فكر من و تكه‌هاي من است            دعا كنيد از اين هم شهيدتر بشوم



نويسنده : مبارز  | تاريخ ارسال : |

مصطفي رنگ خدا بود

مربوط به موضوع:  |دلنوشته

مصطفي در عالم خلقت نبود. يعني اصلاً هيچ كس نبود، من و تو هم نبوديم، يكي بود آن هم تنها خدا. اما مصطفي را خدا بعداً قابل «ذكر» كرد. البته همه را قابل ذكر مي‌كند. يعني او را به عالم ناسوت آورد، مثل همه. حالا مصطفي يك مخلوق شنوا و بينا شده بود. زمان گذشته دنيا چرخ خورد. چرخ خوردن دنيا اما مصطفي را مثل گشتن چرخ و فلك بازي نگرفت؛ آخر او بچه نبود. مصطفي خوب نگاه كرد، دقت كرد، فكر كرد، مطالعه كرد، مطالعه كرد، پرسيد، طلب كرد، دويد، جنگيد، ايستاد، تأمل كرد و دريافت، به راز قابليت خودش پي برد.

به علت آمدنش، بودنش و بعدها رفتنش و اينكه چرا او از همه برتر است و حاكم به همه چيز، فهميد كه هر چيزي «قدر و اندازه‌اي» دارد. به يقين رسيده بود كه حالا كه آمده و خدا او را قابل دانسته و همه چيز را با «دقت و محاسبه» داده، نمي‌شود همين‌جوري بي‌دقت و با خيال و آرزو رشد كرد و «باقي» شد. مثل همه مردم كه نه ديگران قابل ذكر مي‌دانندشان و نه وقتي رفتند اهل بقا هستند. مصطفي ايمان آورد، مؤمن شد، مؤمن موفق.

و همين شد كه ايران، آمريكا و لبنان برايش يك مكان واحد شده بود. تحصيل، بورسيه، دكترا، جنگ، يتيم‌داري، همه‌اش انجام دادن اموري واحد بود.

نوشتن، خواندن، گريستن، نقاشي، فيزيك هسته‌اي، ازدواج،‌ همه‌اش حرفي واحد داشت. مصطفي درك كرده بود كه «خدا او را در سختي آفريده» و براي رشد و تعالي و براي رنگ خدا شدن و بر مسند «جانشين» او تكيه زدن، بايد از خيلي چيزها خود را رها كند و راضي و خشنود، بي‌تكيه به غير و با توكلي عظيم در يك راه قدم بردارد.

بايد خوابش، بيداري‌اش، نگاهش، حركاتش و دوستي‌اش و... همه، بي خدشه‌‌اي تنها براي او باشد.

اينكه به اين لطافت مي‌نويسد، شمعي را با احساس نقاشي مي‌كند، بين ايتام بي‌حرف و توقعي به سادگي زندگي مي‌كند و وزارت دفاع را در دولت نوپا بر عهده مي‌گيرد، در جبهه چنان تدبير مي‌كند كه شكست در آن راه نداشته باشد. از توحيد به گونه‌‌اي سخن مي‌گويد كه عالمي به يقين رسيده را نشان مي‌دهد. در درس چنان محققانه و پرتلاش حاضر مي‌شود كه  ممتاز شناخته مي‌شود. در برخورد با ديگران به گونه‌اي عمل مي‌كند كه نه دشمني طمع كند و نه دوستي دلخور شود و يتيمي دلشكسته و نه همسرش پس از سال‌ها حاضر باشد كه درجه‌اي از عشق خود به مصطفي كم كند، اينها همه نشان از يك چيز در درون مصطفي دارد؛ آن‌هم اينكه مصطفي تربيت شده مكتب مصطفي(ص) بود. مصطفي را بدون خدا نمي‌شود توصيف كرد. كاش بلد بوديم وصف صفات خدا را مي‌كرديم و در آخر تنها اين جمله را مي‌نوشتيم كه «مصطفي رنگ خدا بود» همين.



نويسنده : گمنام(نویسنده)  | تاريخ ارسال : |